تبلیغات
دچار باید بود... - و فُطرُس آغاز می شود
 
دچار باید بود...

« یا حنان »

 

بالاخره طلسمش شکست . مدتهاست که می خواهم این صفحه را باز کنم ولی آنقدر با مشغله هایم مشغول شده ام که حتی تازگی ها فراموش می کنم امروز چند شنبه است ...

 

نمی دانم چقدر از " فُطرُس " می دانی ، حتما می دانی ... خیلی بیشتر از من !

 

من فقط همینش را می دانم که بال هایش سوخته بود و خاکستر شده بود ، دلیلش را نمی دانم فقط یادم می آید از مادرم می پرسیدم : مگه فرشته ها هم مثل ما خدا رو اذیت میکنن ؟

 

مادرم لبخند می زد ، بقیه قصه اش را می گفت و من باز هم فراموش می کردم " فُطرسِ " مَلک چرا بال هایش سوخته بود ! حالا که فکر می کنم می بینم اصلا قضیه آنقدر ها هم مهم نبوده ... یعنی قصه آنقدر جذاب بود که تلخی هایش فراموش آدم می شد ... کاش تمام اتفاقات آخرشان زیبا باشد ، آنقدر که آدم یادش برود چقدر سختی کشیده است ...  چرا و کجا قلبش تیر کشید و دستانش لرزید ... چرا و کجا دلش شکست ... چرا و کجا برای یک لحظه دلی را شکست .... کاش می شد تمام لحظه های سوخته را مثل بال فطرس دوباره زنده کرد ....

 

آه کجا بودم ؟ عادت می کنی به من کم کم ... همیشه آنقدر حرف و فکر دارم که نمی دانم باید کدام را بگویم !عادت می کنی ، مثل تمام چیزهای دورو برت که خواسته و ناخواسته عادت کرده ای بهشان .

 

" فُطرس " از آن موجودات باهوش بود ، یعنی اگر من و تو بودیم شاید اصلا به فکرمان هم نمی رسید !

 

نوزاد خوابیده بود توی گهواره کوچکش. زمین و زمان غرق نور بود اما دل فطرس ...

 

آرام وارد شد ، کنار گهواره نشست ... اشک صورتش را شسته بود ، هزار بار توبه کرده بود اما خودش هم می دانست گناهش قطعا بخشودنی نبوده که خدای رحمان بعد از این همه التماس باز هم نپذیرفته بود . خم شد و صورت طفل را بوسید ... بالهایش را به قنداقه مالید ... " حسین (ع) " لبخند زد ، بالها در چشم بر هم زدنی سالم شدند ، مثل روز اولشان . مثل همان روزی که " فُطرس " تازه خلق شده بود .

 

فُطرس سرش را به آسمان بلند کرد و بغض آلود گفت : تا قیامت سلام تمام کسانی را که بر این طفل درود می فرستند با بال هایم در همه جای زمین جمع خواهم کرد .

 

و این چنین شد که حالا سلام های من و تو بر مولایمان سوار بر بالهای "فُطرس" به عرش می رود .

 

نام مستعارم را گذاشتم فُطرُس ... چون من هم مثل او اگر یاریم نکنند آنی نمی کشد که می سوزم از شدت گناه !

 

راستی امروز چند شنبه است ؟!

85/12/1

« والسلام »





برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :