دچار باید بود...
16 تیر 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 

1.

2.

3.

بـــــــــــــــــــــــووووووووووم م م م م ...

.

.

.

نترسید زلزله نشده، جایی هم منفجر نشده، هیچ ساختمانی نریخته، برقها هم نرفته... فقط این انفجار کوچک جهت شادمانی برای تمام شدن امتحانات و جشن گرفتن روز اول تعطیلات تابستانی ام می باشد!

یعنی تعطیلات من از دیروز درست از ساعت 11.30 بعد از تحویل دادن برگه 5صفحه ای ترمودینامیک به مراقب کلاس 307 شروع شد. اما یک جورهایی ملت ... زدند به روز اولش!!!!

 
قدوم مبارکمان را که گذاشتیم توی راه پله طبقه دوم دیدیم س گریه می کند و ت عصبانی ست و منتظر دکتر ن ایستاده اند. بعدش با توضیح مختصری ملتفت شدیم نمرات فیزیک پزشکی را زده اند. همان درسی که جویده بودیمش و سوالاتش لو رفته بود و باور نکرده بودیم و حالا نمرات داشت ما را به قطع یقین می رساند که نامردتر از استاد دکتر ف (که می دانست سوالاتش لو رفته و به روی نامبارکش نیاورد) دوستان نزدیکمان بودند که صدایشان از حلقشان بیرون نیامد که سوالات را بلکم به همه برسانند!

اعتراض کردیم بعد از امتحان و استاد هم دیده بود سابقه نداشته در فیزیک پزشکی 20 تمام!!!!!! داشته باشیم برای حفظ عدالت!!!!! 3-4 نمره از همه مان کم کرده بود و این طور شد که نمره 15- 16 فُطرُس شد 11.75 (یعنی بدون حساب کسری تقلبِ بقیه! یک جورهایی تاپ استیودنت می شدیم... هی!)

جالبتر از همه آقای ل بود که با پررویی تمام می گفت چرا 20 من را داده 15؟ البت دلمان نمی خواهد بگوییم آقای ل ... را 1.5 گرفته اند از 10!!!! و هنوز در حال پاس کردن ریاضیات و فیزیکات عمومی می باشند!

و دلمان سوخت که فکر می کردیم آقای ب جوانمرد می باشند(البت فقط در حد یک همکلاسی جوانمرد نه بیشتر) ولی حالا حالمان ازشان بهم می خورد و دوستان نزدیک مان خانم ها... (حالا بماند) فکر می کردند ما نمی دانیم نمرات شان را با تقلب گرفته اند و کلی کنارشان ایستادیم و به رویشان نیاوریدم که چقدر پست و نامردند! اما در همین چند روز اخیر خواهیم آورد به رویشان که سوالات را دست کم 3 روز قبل از امتحان داشته اند.

 و این شد که دوباره رفتیم سراغ دکتر ن و خواستیم برگه هایمان را تجدید نظر کنند و گفتیم ما چه گناهی داشتیم که 4 نمره ازمان کم شده و آقای ن که قبلا در جریان بودند گفتند اسم خاطی بدهید وگرنه من چه کنم؟!

راست می گفتند آقای ن ولی ما شخصا(فُطرُس) هر چه گشتیم نامردی توی خون نجسمان پیدا نکردیم وگرنه اسم بیش از 40 نفر الان روی میز آقای ن بود.

 

ما از این ماجرا چند نکته اساسی برداشت کردیم و به تجاربمان باز هم(متاسفانه) اضافه شد:

1. حق کسی به گردنمان نیست و آهی دامنمان را نخواهد گرفت! اما قول نمی دهیم آهمان دامن کسی را نگیرد.

2. شعور و کشش ذهنی بقیه حتی با تقلب نهایتا 4 نمره از ما بیشتر است و به همین دلیل به خودمان می بالیم.

3. به قول دکتر ن توی دانشگاه هرگز نباید فقط به درس خواندن اکتفا کنیم و زین پس نخواهیم کرد.

4. غیر ممکن، غیر ممکن است. یعنی فرد خنگی مثل آقای ت می تواند 75 تا تست سخت فیزیک پزشکی را در عرض 15 دقیقه بزند آنهم بدون فهمیدن درس.

5. فهمیدیم بسیار دل ساده می باشیم و دور مگسان دور شیرینی را خط کشیدیم تا بال بال بزنند بی شیرینی!

 

... اما هنوز نکته ای مجهول مانده:
نفهمیده ایم کار درست را آنها کردند یا ما که به حرف استاد اعتماد کردیم که پنج روز قبل از امتحان گفت: " فکر نکنید اون سوالایی که دست یه عدّه است تو امتحان میاد! سوالای هر ترمِ من با ترمِ قبلی زمین تا آسمون فرق داره!!! "

 
پ.ن1: فرق زمین تا آسمان را هم فهمیدیم! یعنی از 75 تا سوال 73 تا عین هم! فهمیدید؟!!!

پ.ن2: ما استادمان را خیلی دوست می داشتیم اما دیروز که از دکتر ن شنیدیم در بیمارستان کلیوی بستری شده نمی دانیم چرا ته دلمان قلقلک آمد! ما پیشترها استادمان را خیلی دوست می داشتیم!

پ.ن3: با وجود تمام اینها ما هنوز عاشق فیزیک پزشکی هستیم و داریم به شدت از تعطیلاتمان لذت می بریم و لحظه شماری می کنیم برای روز عروسی خواهر مان! مبارکشان باشد!

پ.ن4: و من درست مثل آلبرت انیشتین ایمان دارم که : "ارزش هر انسان به تلاشی است که می کند، نه به هدفی که به آن می رسد" ...


و در آخر به تمام دوستان مرد و نامردم توصیه می کنم به انگشتشان نخی ببندند که یادشان نرود "انسان اند"!

« والسّلام »

 





نوع مطلب : مهندسی پزشکی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
30 تیر 87 06:07
سلام خانووووووم خانوما می دونستم فقط اینجا می شه پیدات كرد دلم برای همتون . شده
19 تیر 87 01:07
سلام



فیلسوف به رفتگر گفت: دلم برایت می سوزد کاری که تو می کنی بسیار سخت و جان فرساست
و رفتگر به او پاسخ داد: خیلی از شما ممنونم کار شما چیست ؟
فیلسوف پاسخ داد: من درمورد رفتار انسان ها و تمایلاتشان تحقیق می کنم .
پس رفتگر لبخندی زد و در حالی که جارویش را دوباره بر می داشت گفت: من نیز دلم برای شما می سوزد.




موفق تر.......... باشی
عزیز
17 تیر 87 05:07
مادر!!! الهی بگم این دو روز اضافه ی تعطیلات در حلقوم مبارکت با همان ذرت های بوداده گیـــــــــــــــــــــــر نکند! حیف که دوستت داریم و گرنه ....
سلام!
دومندش دمت گرم پست باحالی بود!
سومندش جمع کن این بند و بساز رو دادااااااش!!!!
چیه این تصاویر مستهجن؟ هان؟؟؟!!! عروسی بزن برقص خبری نیست ها!!!
یعنی ما قولش را این گونه داده ایم! اما خب به ما چه که ممکن است عده ای میز را هم وسیله ی طرب قرار دهند!!!!
بعدمندش هم که ئـــــه؟!! فکر کردی ؟! تعطیلات من هم یه چهار پنج ساعت دیگه شروع میشه و دویدن هام آغاز!
آی بدو ملاقه، تشت، سفره،...!!!!
قسمت خودت آبجی خانم!




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic