تبلیغات
دچار باید بود... - کوله بار
 
دچار باید بود...
29 تیر 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 

گاهی فکر می کنم وبلاگ نویسی مسخره ترین کار دنیاست... دلم می خواهد ولت کنم به امان خدا و تو تنها بمانی با یک عالمه صفحه سفید و مطلب نوشته نشده تا توی سکوت خودت خاک بخوری!!!

اما... عجیب دوستت دارم.

نمی دانم چرا ولی خو گرفته ام با تو. اگر یک روزی نباشی- مثلا سِروِر های میهن بلاگ باز قاطی کنند و خراب شوند...- حرف هایم پشت گلویم می مانند و بغض می شوند و غمبرک می گیرم. گیریم حالا هم نصف حرف هایم را نمی دانی اما باز خودش کلی است، توی این دنیای بی کسی، کمتر از نصف حرف های کسی را دانستن... خودش کلی است.

گاهی فکر می کنم وبلاگ نویسی مسخره ترین کار دنیاست!


تیله 


بارم را جمع کرده ام

شاید اینبار دیگر برای همیشه بروم...

اگر مثل هزار دفعه ی قبل در کوچه پس کوچه های دلت گم نشوم


پ.ن: تو هم برای خودت شخصیتی شده ای توی زندگی ما... وبلاگ دلبندم!

 

« والسّلام »





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
31 تیر 87 01:07
سلام. برام همیشه بهترین داداش کوچولوی دنیا میمونی. مطمئن باش. حتی اگر هزار بار وبلاگت رو حذف کنی. کنترل کن احساساتت رو اما تو بقچه نگهشون ندار.بهترین ها رو برات آروز دارم.
1 مرداد 87 12:07
سلام عزیز دل
خوبی؟

نه امدم برای تولدش یه خاك روبی كردم و رفتم اما تولد نگرفتم

خسته از همه چی

رفتم تا مدتی ناشناخته

تو چه می كنی؟
تو هم می خوای ننویسی ؟

؟؟؟

دلم تنگ شده برات خیلی
31 تیر 87 02:07
مسخره اس و یه وابستگی مسخره تر از خودش داره .
31 تیر 87 01:07
سلام دوست خوبم
رفتم وبلاگم رو حذف كنم كه نظرت رو دیدم.دلم گرفت.گریه كردم.باور كن بعد از 10 ماه گریه كردم.با تمام وجودم.
ممنونم از تمام دعاهای دوست داشتنیت.
در مورد احساس و این ها هم بگم كه به من یاد دادم احساساتم رو كنترل كنم! همین! شاید از خصوصیات بهمنی ها باشه!
خیلی دوست دارم و واست دعا می كنم كه همیشه فطرس بمونی...
31 تیر 87 01:07
راستی من آپ کردم یه سری بزن
ببخشید حواسم نبود بگم
31 تیر 87 01:07
راستی پست قبلیت چندی نزاد پرستانه بود
حالا چیزی کم میشد ازتون این یک روزو از خودتون تعریف نمی کردید. ما که قبول داریم هر چی شما نوشتین. ولی خب مرد هم یه چیزایی داره که زن بدون اونها نمیتونه ادامه بده. وگرنه این همه دختر منتظر شوهر نمینشستند. اگه رسم بود دخترا برن خواستگاری که شاید دنیا میریخت به هم. دخترا بزرگ شده نشده هوس میکردند شوهر داشته باشند. اونوقت خر بیار و باقالی بار کن.
حالا گذشته از شوخی
پست قشنگی بود
نادعلی گویان گاهی یادی از دوستان وبلاگیتون هم بکنید.
شاد باشی
خدانگهدارت
31 تیر 87 01:07
حالا شما واقعا بارتون رو جمع کردین.
میشه نرین؟
اخه یعنی چه که یکدفعه تصمیم اینطوری میگیرین. هان
آدم اینطوری دلبند خودشو رها میکنه.
نه، میکنه؟ نمیکنه دیگه.
31 تیر 87 01:07
سلام
چطورین؟
خوش میگذره مارو نمیبینید.
از آپهات عقب افتادم. ببخشید
باید میومدم تبریک گفتم ولادت پدررا . که نیومدم. شرمنده.
نه که نبودم بودم اما خوب اصلا نمیتونستم بیام سراغ نت.
آدم برای بعضی کارها نیاز به تمرکز و ارامش داره. حتی اگر اون کار مسخره ترین کار دنیا هم باشه.
من هم یه زمونی این فکر و در مورد چت کردم فکر میکردم مسخره ترین کار دنیاس.
ولی خب باهاش حال که میکردم میگفتم آقا بچه های مردم میرن پی گردش و این چیزا من میشینم چت میکنم همچین وقتمو حروم هم نمیکنم. با همین توجیح هنوز که هنوز ماشالا دارم چت میکنم. پسره گنده مسخرس نه؟
30 تیر 87 12:07
سلام. داستان رسید.خیلی خوب بود. خیلی بهتر شد. دوستان هم تعریف كردند از داستان تان. اما هنوز من فرصت نكرده ام نظری بنویسم .
كمی زیادی مشغولم این روزها.
حالا شما باید صبر كنید.
یا علی
29 تیر 87 12:07
سلام.
وب خیلی خوبی داری.امیدوارم موفق باشی.خوشحال میشم به سایت من هم سر بزنی و نظر بدی.
من آماده ی تبادل لینك با وب شما هستم.اگر تبادل لینك می كنید به سایتم بیاید و در بخش نظرات بگید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :