تبلیغات
دچار باید بود... - حرفهای ضروری
 
دچار باید بود...
14 مرداد 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 

وقتی مقوله های ضروری پیش آمد می کنند، نمی دانم چرا هی عقب می افتند. حالا انجام دادنشان یا نوشتنشان یا هر چیز دیگری که مربوط باشد بهشان! یعنی اصولا کار دنیا جوریست که روی هر چیزی بیشتر حساس باشی کمتر بهتر انجام می شود!!!! -همان سخت میگیرد جهان بر مردمان سختگیر خواجه محمد حافظ خودمان-

 

اولین مقوله ضروری که باید نوشته شود ازدواج عزیزترین خواهر دنیا(بهترین دوست جونجونی) ست.

...

تمام 4ماه اول سال را به امید روز عروسی یکی یکدانه آبجی طی کردم و حالا که عروسی تمام شده من احساس خلأ می کنم. بیشتر اینکه حالا او متاهل شده و من همچنان -شاید از سر لجبازی یا توقع زیاد- مجرد! و دنیای مان کلی فرق کرده گرچه دل هایمان هنوز شبیه همان 7سال پیش است که دیدیم هم را!

به هم قول داده بودیم... اما هر دو، قولمان را شکستیم

...

بماند تو چه قولی داده بودی یکی یکدانه آبجی -که خودم هم زیاد پی اش نیستم- اما من قول دادم گریه نکنم. روز عروسی... بغض هایم را جویدم و قورت دادم اما آخرِ پاتختی حس کردم دیگر تو را گرفته اند از من. حتی اگر کسی که تو را گرفته مثل برادرم باشد!

قیافه ام خنده دار شده بود وقتی رنگرزی های صورتم!!! با قطره های شور شسته می شدند؟ اما مسلما نه بیشتر از قیافه تو که می خواستی گریه کنی ولی چون هنوز تمام عکس ها گرفته نشده بود، نمی توانستی! مثل بچه هایی شده بودی که شکلات را به زور از دستشان گرفته اند...


از همین الان دلم برای تمام روزهای تنهایی بودنمان تنگ شده، حتی برای کمپوت آناناس خوردن ها با دست!


.

.

.

مطلب دوم اصلاحیه پست نخ انگشته.

یه روز با استاد توی دانشکده قرار گذاشتیم و مسالمت آمیز بحث کردیم. استاد گفت: من فقط فهمیدم سوالای 84 لو رفته که اونا رو از سوالات حذف کردم اما کسی که این کارو کرده بانک سوالات رو داشته.

استاد از این مسئله مَبرّا شد اما هر چه گفت من ته قلبم باور نکردم از هممون یه چند نمره ای کم نکرده-حتی با تصحیح چند برگه به صورت رَندُمی- به قول جیک جیک: بارم سوالای یی که غلط زدیم رو بیشتر کرده!

می تونستیم دوباره امتحان بدیم اگر بچه ها راضی می شدن...

این نیز گذشت!

 

پ.ن1: به شوهر خواهرم: مراقب دسته گل ما باش و تا آخر عمر شکر گذار! که چنین موهبتی نصیبت شده...

پ.ن2: آمار سادات به 5 تا رسید. سه تایشان که هیچ و دوتایشان فعلا در آب نمک اند. چشممان از این دو تاهم آب نمی خورد(دور از جدشان). آمار غیر سادات دارد زیادتر می شود که قبل از این ها مورد بررسی قرار نخواهند گرفت مگر به اجبار!

پ.ن3: اگر وبلاگم این قابلیت را داشت روز شمار می گذاشتم، باور کنید این کار را می کردم. از یک مردادی بعید نیست! 10روز مانده...

 

« والسّلام »





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
20 مرداد 87 08:08
سلاااام!!!
این پست حرفهای ضروریه نه حرفهای خصوصی! چرا همه نظرات خصوصی میذارن واسه این پست؟!
باور کنید همه حرفهای ضروری خصوصی نیست!!!
از همتون ممنونم. [گل]
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :