دچار باید بود...
15 مرداد 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 

گاهی دلت می خواهد با تمام وجود داد بزنی اما نمی توانی. این نتوانستن می تواند هزار دلیل داشته باشد. شاید یکی از آنها بزرگی کسی باشد که جلوی رویش زانو زده ای...

حالا من می خواهم داد بزنم بابا حسین... اما نمی شود. جلوی تو نمی شود! اما ببین... خوب نگاهم کن! با همان چشمهایی که عباس و علی ها را دیدی... و زینب را و اشک های رقیه را.

نگاهم کن! من فُطرُسم! همان که بال های سوخته اش را جان دادی و زندگی اش را سامان!

من همانم. حالا چه فرقی می کند، او فرشته بود و من آدم- آدم که نه! انسان- ، موجوداتِ هم شکل زیادند توی این دنیا. حالا هم جنس نبودنشان چه توفیری دارد؟

من همان فُطرُسم بابا حسین! با همان اشک ها و استغاثه ها! اگر چند وقتی اسمت دیگر جانم را از ته قلبم نمی کند و به گلویم نمی رساند تقصیر من نبود! اصلا اسم تو همیشه مقدس بوده... من اشتباه کردم، من سوراخ دعا را گم کردم... خواستم که تمثیلی از تو بیابم. من اشتباه کردم! نام تو دوباره همان کنده شدن جان را به همراه دارد! چون ح جیمی اش مرا یاد خ خدا می اندازد اگر یک نقطه ناقابل بگذارند بالایش!



شب فرار غـــــــــــمِ

ماه و ستاره همـــــه

میگن خوشامد به تو

گل پسر فاطمـــــــه

 

پ.ن1: جان رقیه ات... هیچ! هیچ نمی خواهم فقط هزاران باری که دلت را شکسته ام بر جهالتم ببخش! می خواهم بپرم... دست می کشی به بالهایم؟!

پ.ن2: ولادت ابالفضل العباس ،فداکارترین برادر و عموی دنیا مبارک!

 

« والسّلام »





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
15 مرداد 87 04:08
دیگه منو دوس نداری؟




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات