دچار باید بود...
19 شهریور 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 

" گاهی آدم عجیب، گرفتار طنّازی می شود."

 

این جمله را می شود به سه مفهوم متفاوت تعبیر کرد:

1. گاهی یک آدم گرفتار یک آدم طنّاز(ناز با ولووم بسیار بالا) می شود.

2. گاهی آدم خودش اسیر یک رفتار طنّازی(ناز با ولووم بسیار بالاتر از قبلی) می شود.

3. گاهی آدم خودش اسیر یک رفتار طنّازی(حسی طنزناک!) می شود.

 

راهکار مورد1: برایتان به شدت و با همه وجود متاسفم. از دست من کاری بر نمی آید.

راهکار مورد2: برای اطرافیاناتان به شدت متاسفم. باز هم کاری از دست من برنمی آید.

راهکار مورد3: باید خدمتتان عرض کنم بنده امشب دچارش شده ام و شما هم اصلا مجبور نیستید پست طنّازانه ما را بخوانید. فرض را بر این می گذاریم که شما وقت خواندن پست با ارزش ما را ندارید وگرنه خدایی ناکرده اینطور نیست که شما حوصله ی ما را نداشته باشید...(گزش لب با شدت بسیار بالا در حد کبودی)

حالا اجازه می دهیم علامت ضربدر قرمز رنگ گوشه ی سمت راست صفحه را بفشرید(البت با موس) که توقف شما مانع کسب است. لطفا راه را برای علاقه مندان دیگر باز کنید.

.

.

.

عزیزان علاقه مند می توانند به ادامه مطلب رجوع کنند


« والسّلام »

احتمالا شما جز آنهایی بودید که حوصله داشتید و یا می توانیم فرض کنیم کسی مجبورتان کرده این پست را بخوانید و از آن نتیجه گیری اخلاقی کنید... یا یکی از تز های روانشناسی تان را بر اساس مغز ملتهب صاحب این وبلاگ ارائه دهید.

در هر حال زیاد مهم نیستید. مهم این است که حاضر شدید چرندیات این طنّاز! را با گوش جان بشنوید.

 
داشتم می گفتم که من امشب دچار طنّازی شده ام. یعنی دلم خواسته بعد از مدت طولانی که مطلب طنزی در این اتاقک 3*4
 ننوشته ام کمی صفحات وبلاگم را دچار سورپرایز(هیجان زدگی) کنم.

تاریخچه طنّازی در وجود ما به همین امشب بر می گردد. اصولا ما از کودکی آدم طنّازی نبودیم. یعنی طنّازیت در خونمان نبود(حالا اگر دکتر ن بود می گفت: یک آزمایش خون بدهی بد نیست، یک وقت دیدی پیدا شد-هی روزگار یاد آن قمر در عقرب فیزیک پزشکی به خیر...) اما حالا دلمان می خواهد باشیم-طنّاز را میگویم- و برایش همین یک شب توی عمرمان تلاش می کنیم!!!

اصل فکر این طنّازیت دو شب پیش در وجودمان شکل گرفت. همان وقتی که بعد از افطار در منزل شلنگ+تخته می انداختیم ومادر گرام پرسیدند:

- چی شده اینقدر خوشحالی؟! خدا به خیر کنه. چه خبره؟

 و ما به مادرمان فرمودیم که بر اساس تحقیقات به عمل آمده فهمیده ایم نوعی افسردگی در دنیا موجود می باشد که دوره دارد. دوره مانیک(الکی خوش) و دوره دپرسینگ(ناراحتی در حد خودکشی!!!) و ما حس می کنیم دچار این بیماری موذی هستیم و حالا خواهشا دوران مانیکمان را خراب نکنید و بگذارید لذتمان را ببریم.

و مادرمان که با ما کمی قهر بودند چون 4ساعت پشت این کامی نشسته بودیم تا وبلاگ بیومتریال را به روز کنیم و در کارهای خانه کمکشان نکرده بودیم... لبخندی زده و فرمودند: تو بیخود میکنی افسرده باشی.

 
و ما داشتیم برایشان توضیح می دادیم که افسردگی دست خودمان نیست و دوست نداریم بی خود کنیم و حرف شما را زمین بیاندازیم اما به جان عمو ج (که می خواهیم دنیا بدون ایشان نباشد که باز شهریه ها را بالا برده اند و صدایشان هم در نمی آید) دست خودمان نیست! اما نشد و حرفمان نیمه ماند چون مجبور شدیم بدو به آن سمت خانه برویم تا از دسترس اهالی منزل دور باشیم! البت ما هیچ وقت دست روی مان بلند نشده چون قانونی در خانه مان حاکم است که: بچه زدن نداره! زیرا بچه چون روح لطیفی دارد و با هر کنش امکان رشد عقده های روانی در او زیاد می باشد.

اما چندیست دیگر احساس امنیت نمی کنیم چون داریم بزرگ میشویم و امکان شکل گیری عقده های روانی در ما به حداقل رسیده و خانواده هنوز مِن باب این مسئله تصمیم جدی اتخاذ نکرده اند... (اولین بار بود توی عمرمان کلمه اتخاذ را مینوشتیم...)

 
خلاصه همه این اراجیف را بافتیم که بگوییم ما یهکو متوجه شدیم 2مطلب اخیرمان بسیار افسرده منشانه می باشند و فکر کردیم اگر حالمان خراب است و دائم به جان خدا می افتیم(که خودش صبر بدهد به خودش از دست ما) ملت بیچاره گناه نکرده اند بیایند حال اسفبار ما را بخوانند و از آنجا بود که فهمیدیم دوره مانیک مان شروع شده! پس تصمیم گرفتیم آن 2مطلب ناراحت کننده که هر دو از یک منشا سرچشمه میگیرند (و الهی باعث و بانی اش در دپرسینگ مدام، بدون مانیکی بماند!!!) را حذف بفرماییم. چیز های مهمی تویش نبود... اگر نخوانده ایدشان زیاد ضرر نکرده اید.

 
خانم ها بخوانند: تا ما در دوران مانیک به سر می بریم درخواست هایتان را با رقعه ای، کبوتری، نامه ای، چیزی بیان کنید که گر از دستمان بر آید بر دیده منت.

آقایان بخوانند: حدالامکان بدون درخواست. شخص خاطی مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد!

 
پ.ن1: این خواجه امیری(به قول جیک جیک احسانشون اینا) خوب صدایی دارد... ما را یاد زمان قبل از جنینی می اندازند. آنوقت ها که توی ملکوت می چرخیدیم!

پ.ن2: از تمام دوستان بابت اشکالات فنی وبلاگ عذر می خواهیم. به خدا تقصیر این حقیر نیست که نظرات گهربارتان، میپَرد و ثبت نمی شود. همین روزها قصد اسباب کشی به بلاگفا را داریم. دیگر از زندگی با این میهن بلاگ خسته شده ایم... می خواهیم طلاقش بدهیم!

پ.ن3: واقعا دارم خل می شم انگار. شوخی شوخی مانیک شدم... کـــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

سوال روان شناسی: با جواب دادن به این سوال می توانید بفهمید افسرده هستید یا نه! سوال:افسرده هستید یا نه؟


« والسّلام »





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
19 شهریور 87 10:09
پاسخ: یا نه !




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic