دچار باید بود...
25 مهر 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 
ساحل منتظر بود. دریا جلو آمد، یک لحظه... و دوباره پا پس کشید.
ساحل دلخور بود. روزها بود که دلخور بود. دل ماسه ایش می خواست برای چند لحظه هم که شده دریای بی انتها را بی دغدغه در آغوش بگیرد. اما دریا یک لحظه می آمد، تردید می کرد و پا پس می کشید؛
این بار که آمد، ساحل اخم کرد. قطره های آب روی ماسه ها لغزیدند اما فرو نرفتند. دریا بازگشت. دل بی انتهایش گرفت، دوست نداشت ساحل را غمگین ببیند.
این بار که رفت جلو، تردید نکرد. دلش را زد به خودش. 1لحظه... 2لحظه 3... 4... 5... 6...............
دریا فکر کرد اگر بخواهد تمام وجود ماسه ای ساحل را در بر بگیرد حتما قطره کم خواهد آورد.
ساحل فکر می کرد دریا چقدر بی انتها و دوست داشتی ست.
و کودکی که داشت میان میلیون ها قطره آب جان می داد، فکر کرد دریا چقدر بی رحم است که چشم بسته تمام انسان های روی ساحل را می بلعد.

.: مهرماه85 :.

ساحل و دریا

ساحل و دریا

« والسّلام »





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات