تبلیغات
دچار باید بود... - ساحل و دریا
 
دچار باید بود...
25 مهر 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 
ساحل منتظر بود. دریا جلو آمد، یک لحظه... و دوباره پا پس کشید.
ساحل دلخور بود. روزها بود که دلخور بود. دل ماسه ایش می خواست برای چند لحظه هم که شده دریای بی انتها را بی دغدغه در آغوش بگیرد. اما دریا یک لحظه می آمد، تردید می کرد و پا پس می کشید؛
این بار که آمد، ساحل اخم کرد. قطره های آب روی ماسه ها لغزیدند اما فرو نرفتند. دریا بازگشت. دل بی انتهایش گرفت، دوست نداشت ساحل را غمگین ببیند.
این بار که رفت جلو، تردید نکرد. دلش را زد به خودش. 1لحظه... 2لحظه 3... 4... 5... 6...............
دریا فکر کرد اگر بخواهد تمام وجود ماسه ای ساحل را در بر بگیرد حتما قطره کم خواهد آورد.
ساحل فکر می کرد دریا چقدر بی انتها و دوست داشتی ست.
و کودکی که داشت میان میلیون ها قطره آب جان می داد، فکر کرد دریا چقدر بی رحم است که چشم بسته تمام انسان های روی ساحل را می بلعد.

.: مهرماه85 :.

ساحل و دریا

ساحل و دریا

« والسّلام »





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
15 مرداد 96 09:17
hey there and thank you for your information – I've certainly picked up something
new from right here. I did however expertise several technical issues using this
web site, as I experienced to reload the website lots
of times previous to I could get it to load correctly. I
had been wondering if your web host is OK? Not that I am complaining, but slow loading instances times will very frequently affect your placement in google and can damage your high quality score if advertising and marketing with Adwords.
Anyway I'm adding this RSS to my e-mail and can look out for a lot
more of your respective intriguing content. Make sure you update this again very soon.
18 فروردین 89 15:11
salam khob nabod
28 مهر 87 20:00
سلام
فرستادم
یا علی
27 مهر 87 19:00
قالب نو مبارك
26 مهر 87 23:56
در مورد پست قبلیت. رابطه سیب و زندگی هم فکر کنم بلد باشم.
میگن آدم در بهشت سیب درخت ممنوعه را خورد و تبعید شد به زمین ولی باز یه عده میگن انسان پذیرفت که خودش مسئولیت زندگیشو به عهده بگیره و به زمین هبوط کرد تا خود خود را بسازد و برای ساختن خودش مجبور بود که در زمین زندگی کنه.
چه نوشتم. خودم برم یکم در موردش فکر کنم. ولی بهش معتقدم.
برم. من آپم.
راستی راستی قالب خیلی قشنگیه بین وبلاگی ها شما و مختش ماشالا خوب سلیقه از خودتون نشون میدین. خوش به حال شوهراتون

شادمان باشی
علی یارت
بله تو پست قبلی هم منظورم سیب ممنوعه و آدم بود. ممنون که شفاف سازی کردید!البته ممکنه بقیه نخواستن بهش اشاره کنن اما به هر حال خرسند شدیم ;-)
بابت تمام تعاریف: ممنون- البته اون قضیه رو باید در اینده ای دور از دهان خودشون شنید!!!!
26 مهر 87 23:54
سلام
خوبه که زمان نوشتنشو نوشتی و یادته.
مهر ماه هشتادو پنج عجب داستانی نوشتی اولش و وسطش قشنگ بود ولی آخرش. چی بگم. سنگ دلانه بود. ولی حقیقت. گاه میان وصال دو عاشق و معشوق یک کودک یک فرهاد شاید دارد جان می سپارد. نمیدونم من اینطور فهمیدم. ممکنه اصلا منظور تو این نبوده. من اینطور فهمیدم. اگر واقعا منظورت این بود که دمت گرم. نبوده هم باز دمت گرم.
خوشحالم که هستین. مینویسید.
سلام.
دقیقا منظورم همین بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :