تبلیغات
دچار باید بود... - قلّه های محبت
 
دچار باید بود...
20 آبان 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 
می دانستم از اجازه گرفتن عشق(رجوع شود به پستِ
دلِ سر به هوا) ایراد خواهید گرفت؛
عشق، حس ست مقدس که از وجود انسان سرچشمه می گیرد. منطقی ست سرچشمه اش باید از خودش مقدس تر باشد...
پس اولویت اجازه با ماست!

عشق اگر عشق باشد... خبر می کند آمدنش را؛ آنوقت می توانی تصمیم بگیری بیاید یا نه. ما انسان ها مختاریم نه مجبور!
منظور من از اجازه گرفتن عشق این است که هر وقت دلمان خواست و چشممان دید، عاشق نشویم. اول بسنجیم و بعد عشق را به وجودمان راه بدهیم.
باید جوری دلمان را تربیت کنیم که حتی موقع عاشق شدن اجازه بگیرد!

قلب

می دانید که:
عشق، کور است...
دل، وحشی...
و عقل، بینا!
باید دست دلمان را بگذاریم توی دست عقل... نه اینکه عقلمان را بدهیم دست یک دل وحشی، مملو از عشقی کور!
وای به روزی که آدم اسیر دلش شود.

اگر روزی کسی را با دِلَت دوست داشتی، زیاد جدی نگیر؛

کـار دل دوسـت داشـتـن است و کـار چـشم، دیـدن.

اما اگر روزی، کسی را با عقلت دوست داشتی

بدان در حال تجربه حس جدیدی

به نام "عشق" هستی(1)

 

اما با همه این تفاسیر من اعتقاد چندانی به عشق ندارم؛

من، هرگز، عاشق، نبوده ام.

من، هرگز، عاشق نخواهم شد.

من، دوست داشتن را می پرستم...
و
"هرگز پایین ترین قله های محبت را تا بالاترین قله های عشق، پایین نمی آورم"
(2)

                                             

پ.ن1: افلاطون

پ.ن2: دکتر علی شریعتی

پ.ن3: البته قبول دارم "محبت چیزیست که اگر بخواهیم به آن منطقی فکر کنیم، ماهیتش را از دست خواهد داد" اما آگاهی دلیل منطقی نگاه کردن نیست. منطقی نگاه کردن یعنی تحلیل و کاملا موافقم که دوست داشتن قابل تحلیل نیست...

پ.ن4: راستی آقای من، رئوف من... تولدتان مبارک! ممنون که سرازیر کرده اید هدیه های ریز و درشتتان را!(جز این چیز دیگری می توانم بگویم؟) :

ای آفتاب عشق، بر تنم بتاب
یخ بسته بی حضور تو دریاچه شباب!
دستم ضریح دلت را گرفته سخت
ردّم مکن ز درگه پاکت، همیشه ناب
(سروده شده در اردیبهشت87)

 

« والسّلام »





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
19 اردیبهشت 88 16:50
راستی منم آشنا دوست یكی از دوستاتون دیگه باید منم كم كم نظر بدم تا بعد در پناه خدا.....
19 اردیبهشت 88 16:49
منم فكر كنم دیگه باید نظر بدم تا بد
9 فروردین 88 14:07
سلام
عقل گوید شش جهت حد است وبیش نیست
عشق گوید هست .. رفته ام بارها
25 آبان 87 19:22
چرا من فکر میکنم در مورد هر چیزی میتونم نظر بزارم؟
واقعا دیگه نمیتونم در مورد خیلی چیز ها که قبلا میتونستم خوب فکر کنم و نظر بزارم دیگه نمیتونم فکر کنم ونظر بزارم. مثل خاطره میمونه که کم رنگ میبازه تا....
معلوم نیست؟
حالا شما خبری شده دارین از این چیزا مینویسید؟ اعتراف کنید لطفا. من حال و حوصله سوال سمج شدن ندارم.
ممنون بازم خبر کردین


25 آبان 87 19:20
خداروشکر بین همه در مورد عشق یم اتفاق نظری هست و اون هم اینه که عشق یک احساس کاملا جدیده.
یادمه فیلم شهریار بود که شهریار برای پدرش نوشته بود که آیا تاکنون عاشق شده یا نه بعد پدرش گفته بود که همینقدر برات بگم شهریار که اگر دیدی احساس جدید پیدا کرده ای که تاکنون آن را تربه نکرده بودی بدان که عاشق شده ای.
ولی بازم میگم در کل با شما فکر کنم موافقم. عشقی که دووم پیدا کنه معمولا عقلی تا دلی. و از اونجایی که اکثر عاشقی دلیه به خاطر همین بیشترشون به هجران ختم میشه تا وصال و شاید این برای هردو بهتره.
شاید.
25 آبان 87 19:19
سلام
منم میدونستم که شما میدونید که ما ایراد خواهیم گرفت و احتمالا جواب براش آماده کردین.
شنیدین میگن هر کسی اونطوری که فکر میکنه زندگی میکنه. مسلما اگر شما عاشق بشین یه روزی ( البته اگر تا حالا نشده باشید) با عقلتون عاشق میشین.
ولی عجب عشق با کلاسی میشه عشقی که شما تعریفشو کردین.
حرف شمارو قبول دارم اما آخه معمولا آدم قبل عاشقی چیزی ازش نمیدونه به خاطر همین قدرت انتخاب نداره چون نمیدونه اصلا باید دنبال چی بگرده.
وقتی عشق حادث شد تازه متوجه میشه که قضیه چیه.
نمیدونم این خاصیت عاشقی چیه که هر کی هر طوری که عاشق شده به هیچ وجهی حاضر نیست بپذیره که شاید اشتباهی رخ داده.
معمولا فکر میکنند کار خدا بوده و برنامه ریزی خدا به خاطر همین زیاد بین عقل و دلشون درگیری ایجاد نمیکنند.
22 آبان 87 21:38
عوض شده اینجا.....
21 آبان 87 16:18
سلام .ممنون که سر زدید. آره من روزی یکبار سعی میکنم که به روز بکنم. همین که اومدید کلی لطف کردید.
-------------------------------------------
و اما نوشته تون. اجازه عشق و آدمیزاد یه جوری شبیه ِ اول تخم بوده یا تخم مرغه از نظر ِ من. و این که من اعتقاد دارم همه چیز یه منطق و اصول داره، حتی بی اصولی. حتی بی نظمی و مورد ِ اخری که دلم میخواهد بگویم این است که عشق حسی گذراست. ما دوست میداریم، بعد عاشق میشویم و بعدتر بیشتر دوست میداریم. عشق پلی ست برای رسیدن به عمق ِ دوست داشتن.
قدرت تجزیه و تحلیل ِ شما تحسین برانگیزه. همین برای عاشق شدن و دوست داشتن و درک کردن کافیست.
20 آبان 87 23:27
ای آفتاب عشق، بر تنم بتاب
یخ بسته بی حضور تو دریاچه شباب!
دستم ضریح دلت را گرفته سخت
ردّم مکن ز درگه پاکت، همیشه ناب



20 آبان 87 21:54
حدیث به جایی اوردید

در مورد این عشق و اینا ارسطو هم خوشگل گفته:
عشق کوری حس بینایست از دریافت علتهای محبوب بدیش هم اینه کوری مادم العمر نیست
20 آبان 87 21:51
سلام
جالب بود دیدتون . بهتر بگیم عاشق اگه عاقل عاشقی باشه میدونه کی به عشق اجازه بده ابراز وجود کنه .به قول شریعتی عشق ناآرام هست و طوفانی و از غریزه آب میخوره.
با این که دوست داشتن بالاتر از عشق هست موافقم دوست داشتن کسی یعنی اینکه با اینکه کاملا می فهمی طرف مقابلتو یعنی نواقصشو میبینی ولی دوستش داری. اما توی عشق اینطوری نیسته
کسی کو را تو لیلی کرده ای نام نه ان لیلییست کز من برده ارام
20 آبان 87 18:21

تبلیغات رایگان در بانک آگهی و نیازمندیهای ایران
با هزاران نفر بازدید در روز
با امکان درج لینک به همراه آگهی بصورت رایگان برای افزایش رتبه سایت شما
با کمترین هزینه بهترین نتیجه را بگیرید
و تمام نیازمندیهای شما

http://agahibank.ir
http://agahibank.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :