تبلیغات
دچار باید بود... - سجاده
 
دچار باید بود...
6 آذر 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 
نمی دانم من کجایم شبیه موش است که شده ام موش آزمایشگاهی تو!

خودت بگو چند وقت است که حتی یکبار هم اعتراض نکرده ام؟!

اما آخر نمی گذاری صدایم در نیاید!!!

اصلا همه اش حرف تو...

مثل همیشه قبول.

قبول هر چه تو بگویی؛

فقط مرا اینهمه نینداز توی دست انداز!

می دانی آنقدر دوستت دارم که بی تو، بی فکر تو دوام نمی آورم.

با کسی که اینقدر دوستت دارد اینجور تا نکن!

من به اندازه ی ظرفیتم، صیقل خورده ام؛

الهی فدای شکل ماهت شوم:

مگر می خواهی از من چه بسازی خداااااااااااااااااااااا............؟!

 
سجاده ام کجاست؟

می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم.

این دل گرفتگی مدام، شاید

تاثیر سایه ی من است

که اینسان

گستاخ و سنگوار

بین خدا و دلم ایستاده است.

سجاده ام کجاست؟!

.:سلمان هراتی:.

سجاده

پ.ن1: می دانم چند روز دیگر از گفتن این حرفها به تو خجالت می کشم. اما خدا من از اول ناشکیبا بودم و بیشتر از یک حدی نمی توانم صبور باشم. خودت که بهتر می دانی!

پ.ن2: این هم گوشه ای از حرف هایی که نمی خواستم بگویم و همه تان دعوایم کردید که: "نخیر! بگو"... باشد گفتم؛ گفتم و هنوز از آشفتگی لبریزم. همان بهتر که آدم سکوت کند.

 

« والسّلام »





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :