دچار باید بود...
14 آذر 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 
می دانم آخرش با این همه اضطراب،
MS می گیرم.

چند وقتی است عجیب ساکت شده ام. دلم می خواهد بروم یک گوشه تنها بشینم. در سکوت! در آرامش.

دلم آرامش می خواهد.

دو هفته ی سخت را گذرانده ام. از لحاظ درسی، روحی، اجتماعی... هر نوعی که فکرش را بکنید.

از اشتباهات حساب مالی دانشکده گرفته تا حذف درس مدار1(خودم حذفش کردم!)، به هم ریختن پروژه توان بخشی، گرفتن تصمیمات مهم و...

کوه

می خواهم یک کمی نفس بکشم. یک کمی آرام باشد. اما پایداری آرامشم بدجوری به هم ریخته. یک آن خوبم و یک آن پر از تلاطم! حالا دیگر کاملا مفهموم سیستم های Unstable درسِ نفوذ را می فهمم.

می خواهم یک کمی نفس بکشم... نمی شود!

ولی

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند، قارچ های غربت؛

 
پ.ن1: می دانم حسابی هوایم را داری. اما اشکال از ایمان من است که با ذره ذره وجودم درکت نمی کنم. اشکال از پرستش طوطی وار و گنگ من است، خدا!

پ.ن2: باوِر روز برای گذر از شب، کافیست...

پ.ن3: اگر یادتان ماند و باران گرفت، دعایی به حال بیابان کنید.

 

« والسّلام »





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic