دچار باید بود...
14 مرداد 88 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 تازگی ها وقتی نفس می کشم، بوی خدا می دود توی ریه هایم. بعد کیسه های هوایی ام پر می شود از عطر، از آرامش، از عشق! ( متن زیر در 17تیرماه88 نوشته شده- 3روز قبل از مراسم)

 1. حالا دیگر به من می گویند حاجیه خانم! 1ماهی ست که می گویند.
اما اگر بگویند آمده ام خانه ات را دیده ام و برگشته ام، لبخند می زنم و ته دلم می گویم: واقعا آمده ام؟!

انگار خواب بود.... رویا بود و حالا معنی حنّانیتت را بیشتر می فهمم.منِ ناشکرِ خودخواهِ بی قید.... لیاقت دیدن خانه ات را نداشتم. حالا به واسطه حضور چه کسی این لیاقت را نصیبم کردی... حتما فقط خودت می دانی( و خودم)!
به خاطر همه چشم پوشی هایت ممنون. اگر صبور نبودی، من چه می کردم خدا؟!

از بلوغ چشم هایت ذهن من شرمنده شد
مهربانا یاریم کن تا تو را پیدا کنم

 مکه

 

2. ممنون که همگی درکم کردید. که گذاشتید با آرامش درس بخوانم. امتحان بدهم. و همه کارها را خودتان انجام دادید و من مثل این خانم ها فقط آمدم نظر دادم و همه چیز عین همان چیزهایی که می خواستم، شد. هزار بار ممنون که همگی درکم کردید.

و خدا را شکر تو هستی... هستی و بیشتر از همه درکم می کنی. گاهی حس می کنم خداوند نیمی از صبوری اش را توی وجود مهربانت تعبیه کرده. می فهمیدم بیش از حد دل تنگی و حتی به زبان نمی آوری که شاید ذره ای احساس گناه کنم به خاطر این امتحانات ( که باعث می شدند حتی 4 روز نبینی ام) و بالاخره3 روز پیش تمام شدند! ممنونم که صبوری.



 3. راستش واقعا گیجم.

 اما حرف های سیاسی ممنوع...

فقط یک خواسته خودخواهانه دارم(چه اشکال دارد کمی هم ما ...) بگذارید تهران آرام باشد تا این مراسم ما به هم نخورد!!!!

 

4. فقط چند روز مانده. فقط چند روز ناقابل که چشم به هم بزنی تمام می شود. و باید کودکی ات، نوجوانی ات، و یکی دوسال جوانی و تمام خاطرات ریز و درشتت را بگذاری توی یک صندوقچه (ولی اگر دلت نخواست می توانی درش را نبندی!). فقط چند روز دیگر، باید زندگی جدیدت را شروع کنی. تو حالا خودت(به غیر از خانواده عزیزت و خانواده مهربانش) یک خانواده 2نفره مجزا داری که نصف بیشتر مسئولیتش با توست. باید قوی تر باشی. محکم جلوی همه چیز بایستی. بایستید... و پشت هم باشید که کسی فکر نکند، آن یکی تنهاست. و تو باید مثل زهرا(س) به خاطر نیمه ات حتی با میخ در هم بجنگی!

چقدر دوست داشتنی ست احساس کامل شدن!

 


5. بین کِرم و شیری. یک رنگ خاص، با یک پاپیون کوچک روی صفحه اول. بازش که می کنی، خوب که عطرش را نفس می کشی... بعد از "
به نام انکه عهدش وفاست" نوشته ی دکتر، چشمت را می گیرد:

خدایا به هر آنکه دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن برتر است

و به هر انکه دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق هم برتر است

 

6. برای همه تان، همه آنهایی که می شناختم و همه آنهایی که به من آموختند و از آموختن ابایی نداشتند... مثل همیشه (قبل از برای خودم) دعا کرده ام و خواهم کرد. آرزو می کنم همگی خوشبخت باشید و عاقبت به خیر. ما را هم از دعای خیرتان فراموش نکنید. یا علی!

 7. و باز هم شعبان به نیمه رسید و جمعه، روزی که چشم جهان به دیدنت روشن خواهد شد روز ولادتت شده و ما هنوز چشممان بر در است که تو بیایی... و هنوز زمزمه می کنیم:

این جشن ها برای من آقا نمی شود

شب با چراغ عاریه فردا نمی شود...

.

.

.

پس کی می آیی؟! با این اوضاع بسامان... دیگر واقعا وقتش شده:

دلم از پونه ها سیر است آقا

تمام باغ دلگیر است آقا

کسی فانوس گل ها را شکسته

نمی آیی مگر؟! دیر است آقا!

-


« والسّلام
»




نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
17 مرداد 88 09:20
زیارت قبول
و
مبارك باشه




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic