دچار باید بود...
7 مرداد 91 :: فُطرُس

« یا حنّان »

1.دارم صفحات ویلاگم را ورق می زنم...

مثل خیلی وقت ها! این کار یک عادت قدیمی ست...

شاید دلیلش این باشد که توی ویلاگم همه نوع مطلب با انواع حس وحال پیدا می شود. حس و حال 5ساله یک آدم. با تمام صداقت و خلوص.

و همین برایم زیباترش می کند!

 

و در پی همین پرسه زدن ها در کوچه پس کوچه هایش به مطلبی رسیدم که درست است 4سال پیش نوشته شده ولی دقیقا حال و هوای حالایم است!

هیچ اشکالی ندارد اگر بخواهم این مطلب را دوباره بگذارم.

اینجا وبلاگ من است... و من صاحب اختیارش!

 

***

$$ گاهی فکر می کنی زمین و زمان دست به دست هم داده اند تا از پا درت بیاورند اما وقتی سرت را بالا می کنی می فهمی دنیا فقط داشته تلاش می کرده روال عادی اش را ادامه بدهد و این تویی که آنقدر خلاف جهت حرکت کرده ای که تمام معمول زندگی برایت غیر معمول شده!

تصور کن...

تشنه ای، راهت را توی بیابان گم کرده ای و به دنبال یک قطره آب سرگردان شده ای. طوفانی از راه می رسد و تمام شن و ماسه را به سرو رویت می پاشد... آنوقت است که می نشینی زمین، دست هایت را روی سرت می گذاری- تا از آسیب طوفان در امان بمانی- و بغض می کنی. فریاد می زنی "بس کن این همه لجبازی را دنیا، مگر من چه کرده ام با تو؟" و بی خبری که زمین و آسمان دست به دست هم داده اند تا برای تو باران ببارند...

چند لحظه بعد که باران بگیرد، شرم نمی کنی از نگاه کردن توی چشم های آبی و صبور آسمان؟!!! $$

می دونی اگه صخره و سنگ تو مسیره رودخونه ی زندگیت نباشه...

صدای آب اصلا قشنگ نیست؟

میدونی...؟

پ.ن: بعد از این همه چشم انتظاری بالاخره آمدی؟!!! به خاطر من- همین یکسال- مثل ماه های دیگر سی و یک روزه تمام نشو، کمی بیشتر کنارم باش مرداد! به خاطر من... می شود؟!  

***

2.گرچه نسبت به 4سال پیش علاوه بر تفکراتم، موجودی به داشته هایم اضافه شده که با وجودش تحمل حتی سخت ترین چیزها هم آسان است... و  خودش خوب می داند که بیشتر از هرکس وهرچیز به داشتنش می بالم و دوستش میدارم! و به خاطر همین فوق العاده بودن «او»ست که گاهی فکر می کنم دیگر نباید چیزی از خدا بخواهم (طبق همان اصل که آدم همه چیز را با هم نخواهد داشت!).... ولی چه می شود کرد که آرزوهای آدم هیچ وقت تمامی ندارد!

خدایا به خاطر تمام موهبت هایی که هر دوخوب می دانیم لیاقتش را نداشتم ولی تو از سر مهربانی به من عطا کردی، ممنونم.

من به بی لیاقتی خودم معترفم اما... امید دارم که مثل همیشه به بنده ی محتاج و ضعیفت (که خوب می داند اگر تو نخواهی، هیچکس نمی تواند...) از سر محبت نگاه کنی.

 

3. مرداد همیشه خوش یمن است؛ لااقل برای یک مردادی اینگونه خواهد بود! مثل همان ضرب المثل معروف که : چاقو دسته خودش را نمی برد!

 

« والسّلام »






نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات