دچار باید بود...
22 آبان 91 :: فُطرُس

«یا قهّار1»

 پاییز را دوست دارم.

احتمالا به خاطر عطرش که یک جور خنکی مطبوعی دارد... و رنگش که شاد و بی نظیر است؛

یا شاید ظهرهایش که آفتاب هست، می تابد ولی نمی سوزاند؛ و حتی شب هایش که بلند است و یلدا!

پاییز را دوست دارم. شاید چون فصل استتار است. استتار صدای گرفته پشت سرماخوردگی...

از دور که نگاهم کنی، شبیه آدمهایی هستم که خوشی زده زیر دلشان!

ولی نردیک تر که بیایی! توی چشمانم می توانی موج یک آرزوی بزرگ را ببینی...!

 

این همه دستایی که منتطر بارونه

یکی اون بالا نشسته که خودش میدونه

می دونه کاریه که فقط خودش می تونه

دستای خالی رو خالی برنمیگردونه

غروبا چه حالی داره این فضا چه حالی داره

که برای گریه کردن، یه هوای عالی داره

گریه در ماه-بنیامین-

 

پ.ن1: شُکر...؛ فقط همین.

چون مدتی ست اگر چیزی بیش از این بگویم... سیلی ام می زنی خدا!

پ.ن2: پاییز را همیشه دوست داشتم! به هزار و یک دلیل... و قطعا یک دلیلش تو هستی؛ که آرام و بی هیاهو در یکی از روزهای پاییزی، نیکوترین اتفاق زندگیم شدی!

کاش کمی از امید و یقین تو را داشتم... تا مدام ابری نشوم و دلِ آرامت را بارانی نکنم!

 

« والسّلام »

 





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic