دچار باید بود...
27 شهریور 92 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 

این روزها بیشتر از هر روزی در عمرم، شوق پابوسی دارم!

بیایم و بچسبم به ضریح(برخلاف همیشه) و کنار نروم. آنقدر کنار نروم که لبخندتان را روی صورتم حس کنم و بعد فشار مردم کنارم بزند.

آخ چقدر هوایتان را کرده ام!

هوای شما را که همه زندگی ام را مدیونتان هستم. از آن شب تابستان و دعای کمیل گرفته تا آن چند تومانی که مثلا برای حاجتم گرو نگه داشتم و سال بعدش با کلی خجالت توی ضریح انداختم و تا لحظه برگشتن "غلط کردم" از دهانم نیافتاد! اما شما حتی اخم هم نکردید!

چقدر ما حقیریم در برابر عظمت شما!

ممنون که به این حقیر، نظر کرده اید آقای رئوف!

میلادتان هزاران بار مبارک!


حسادتم را
به عشقم ببخش
فقط لحظه‌ای
استراحت كن
و جارویت را به من بده
آقای خادم

.: حمید رضا شكارسری:.


پ.ن1: کاش میتوانستیم روز تولدتان به جای هدیه خواستن به شما هدیه ای بدهیم... کاش! اما از حقیر، بیش از این انتظار نیست... و می دانم که شما هیچ توقعی از ما ندارید امام کریم!

پ.ن2: خدای مهربانم! مثل همیشه حنّانّیتت را آنچنان به رخم کشیدی که من به جای خوشحالی... مات چهره مهربان تو شدم!

 

« والسّلام »





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات