دچار باید بود...
20 مهر 92 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 

ماه مهر با تمام زیبایی هایش دارد تمام می شود و من این روزها فقط فرصت دارم عطرش را ببلعم!

 

هنوز نمی دانم کار درستی بود یا نه...

شاید مرور زمان درست یا غلط بودنش را اثبات کند.

می توانستم الان سر کلاس باشم؛

کنار شاگردانم... (که چقدر دلتنگشان هستم)

اما چیزی در درونم مانع شد که بپذیرم... درست مثل سال قبل(گرچه با کمی تفاوت شیرین)!

ببین این حس چه قدرتی دارد که جلوی عشق من به معلمی می ایستد... عشقی که (گرچه شغل اصلی ام نیست) هیچ وقت فکر نمی کردم روزی برسد که برای پذیرشش مردد شود!

تردیدی که به ندرت در زندگی ام اتفاق می افتد... اما اینبار مجبور شدم چند ساعتی برایش وقت بگذارم!

.

.

.



بالاخره سال بعد یا سال بعدترش بر می گردم سر کلاس(انشاالله)...

ولی قطعا از اینکه امسال در خانه هستم و مراقب تو... پشیمان نیستم و نخواهم شد! گرچه هر روز صبح که بچه های همسایه به مدرسه می روند دل من هم با هر قدمشان پَر می شکد!

 

« والسّلام »





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات