دچار باید بود...
8 آبان 86 :: فُطرُس

« یا حنّان»

 

توی دفتر دکتر بودیم، بالای برج دانشگاه.

داشتیم از عفونت استخوان و شکستگی و ارتوپدی حرف می ز دیم که آهنگ "الهه ی ناز" گوشی ام بلند شد، آهنگ مخصوص مرصاد!

دو روزی بود که بعد از عروسی برادرش با هم حرف نزده بودیم. یعنی چه کارم داشت 2بعد از ظهر؟!

سلام کردم ... با حال گرفته ای گفت: قیصر رفت! دیشب سکته کرده...

***

گوشی را که قطع کردم برای دکتر و بچه ها قضیه را گفتم.

دکتر لبخند زد و گفت: عوامل سکته از دو سالگی ما رو تحت الشعاع قرار می دن و درست تو پنجاه سالگی و حول و حوش اش می یان سراغمون...

برای اولین بار حرفای دکتر به نظرم الکی می آمد...این حرفها که برای من "قیصر امین پور" نمی شد....

دکتر ادامه ی بحث ارتوپدی و عفونت استخوان و آن باکتری "استافیلوکک طلایی" مسخره، را ادامه داد. حالم از هر چه "استافیلوکک طلایی" به هم خورد... نه به خاطر اینکه عفونت استخوان ایجاد می کند... چون دل من قیصر می خواست!!!

.....................................

.............................

.....................

...........


خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری


لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری


آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری


با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری


صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری


عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری


رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری


.:شادروان قیصر امین پور:.


پ.ن1: توی صفحه ی حوادث که نه عزیز، توی صفحات بی مقدار بلاگ من، نامت همیشه سبز خواهد ماند....

پ.ن2: بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیم. الحَمدُ لله رَبِّ العالُمین. الرَّحمنِ الرَّحیم. مالِکِ...

 بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیم. قُل هُوَ اللهُ اَحَد. اللهُ الصّمَد. لِم یَلِد...


« والسّلام»






نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
12 آبان 86 08:11
آمدیم تشریف نداشتین در یه فرصت دیگه مزاحم میشیم




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات