دچار باید بود...
22 آبان 86 :: فُطرُس

« یا حنّان » 

وقتی کلمات در می مانند از بیان احساست و عاجزانه تقلّا می کنند برای کنار هم نشستن...

تویی که همیشه حرفی برای گفتن داشتی، ناگزیر می شوی به سکوت!

و این سکوت چه آتشی می کشد به خرمن وجودت، تنها خدا می داند و زبان قاصرت...

و قلمِ بی جانت شاید، که هنوز برای نوشتنِ تنها واژه ای، بی هوده در دفتر جانت، دست و پا می زند...(1)

 

مگر احساس گنجد در کلامی؟

مگر الهـام جـوشد با سردی؟

مگر دریا نشیند در سبویی؟

مگر پندار گیرد تار و پودی؟

چه شوق است این، چه عشق است این، چه شعر است؟

که جان احساس کرد، اما زبان گفت!

چه حال است این، که در شعری توان خواند،

چه درد است این، که در بیتی توان گفت؟ 

اگر احساس می گنجید در شعر،

به جز خاکستر از دفتر نمی ماند!

وگر الهام می جوشید با حرف

زبان، از ناتوانی در نمی ماند! (2)

 

پ.ن1: ساعت 1:30 بامداد- سه شنبه

پ.ن2: تلخیصی از شعر "لال" از کتاب "ابر و کوچه" فریدون مشیری.

پ.ن3: این چند وقت عجیب، مسحور شعرهای مشیری می شود دلم. خدایش بیامرزد.

پ.ن4: تا جوانه هست از ریشه بکن اش. نگذار بزرگ شود که آن وقت تبر زدن کار تو نیست. خاکِ آماده ی بذر  پاشی را همیشه در وجودت داشته باش ولی بگذار به وقتش بذر بکارند و به وقتش جوانه بزند. جوانه اشتباهی را سخت می شود کند! جوانه محبت را می گویم!

پ.ن5: چقدر محاسبه ی حجم با انتگرال سه گانه سخت است! مرکز ثقل را بگو! امتحان نیم ترم را که اصلا نگو!!!

راستی تا حالا با انتگرال سه گانه، حجم عشق را اندازه گرفتی؟

 

«والسّلام»

 

 





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic