دچار باید بود...
29 آبان 86 :: فُطرُس

« یا حنّان»

و باز غروب می شود...

و من هر چه می گویم "غروب سه شنبه ها از غروب جمعه ها دلگیر تر است" ، کسی باورم نمی کند.

سال ها پیش سه شنبه ها، بهترین روزهای زندگی ام بودند... آخر توی همان عالم شیرین بچگی ام، عاشق معلم جغرافی ام شده بودم. سه شنبه ها، جغرافیا داشتم!

و کم کم سه شنبه ها توی تمام روز مرّگی ها، محو شدند...

و حالا که مشتاق دیدن هیچ کس نیستم، چه طور تاب بیاورم روزهای سردرگمی را... تا تو شاید روزی بیایی و من تا ابد، عاشق روزِ آمدنت شوم؟!!!

اگر بگویم، دلم... به وسعت بغض آسمان گرفته...

و می توانم بگریم، به اندازه ی تمام آبی های زمین!

باورم می کنی؟! (1)

 

آقا! بیا و از دل تنگم عبور کن

غرق سیاهی ام، برای دلم، نذرِ نور کن

بی تو، شبم سحر نمیشود، ای یوسف عزیز!

دستم به دامنت، همین شبِ جمعه، ظهور کن...(2)

 

پ.ن1: نوشته شده در 15/8/1386

پ.ن2: سروده شده در 28/8/1386

 

« والسّلام »

 





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
3 آذر 86 11:11
من یه روز تو رو میكشم دفتر شعراتو دو در می كنم.تا نكشتمت خودت با زبون خوش بدش به من....




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات