دچار باید بود...
8 دی 86 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 

یک تکه اش را گم کرده بود، یک تکه بزرگش را... یعنی شکسته بود و دو تکه شده بود که یکی از ان دو تا گم شده بود.

چقدر دلش سوخت! چقدر برایش گریه کرد... چقدر دنبالش گشت! اما هیچ کجای این دنیا نبود انگار! کم کم فکر کرد آب شده و رفته توی زمین... فکر کرد باید با تکه ای که شبیه اش باشد وصله اش کند، اخر بدون تکه اش زیادی ناقص بود. اما نمی فهمید چرا هیچ تکه ای آن تکه ی اصلی نمی شد!

و درست زمانی که از یافتن اش نا امیدِ ناامید بود... تکه گمشده برقی زد! دستش را دراز کرد. تاریک بود اما لمسش کرد. خودش بود!!! همان لطافت و گرمی خودش بود! می شناختش...

دو تکه را که کنار هم گذاشت اصلا جای ترک شکستگی معلوم نبود. دو تکه ی روح اش در چشم بر هم زدنی به هم جوش خوردند! و نمیه ی گشمده... در خاکستری ترین روزها... پیدا شد... مقدمش مبارک!

تکه ی گمشده

بــاز هــم  ابــر دلــم  پــیـغــام  بـاران می دهد

آبی چشمت به روحم هدیه ی  جان می دهد

لـحـظـه هـا مـستـنـد از عـطر خیـال انـگیـز  تو

دست های خاکی ام هم بوی ریحان می دهد

 

پ.ن:  مرصادم پیوندتان مبارک.


« والسّلام »





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
8 دی 86 05:12
سلاملکم .
اومدم تبریک عید دیم به به !!! چه خبره !
عیدت مبارک دوستم .
واقعا تشکر میکنم از شفاف سازیتون !!




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات