تبلیغات
دچار باید بود... - عصر احتمال!
 
دچار باید بود...
11 بهمن 86 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 

آنجا که قوانین ریاضی به واقعیات مربوط می شوند، حتمی نیستند، و آنجا که حتمی اند، نمی توانند به واقعیت اشاره داشته باشند « آلبرت اینشتین »

 

وقتی حتی به قطعیت قطعی ترین روابط ریاضی هم شک کنی... تازه به بی ثباتی دنیای اطرافت پی می بری و درد عجیبی ست این ناپایداری!

 

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر كلاسی ها‏
لواشك بین خود تقسیم می كردند
وان یكی در گوشه ای دیگر “ جوانان “ را ورق می زد
برای اینكه بیخود های و هوی می كرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
با خطی خوانا بر روی تخته ای كز ظلمتی تاریك
غمگین بود
تساوی را چنین نوشت:
 یك با یك برابر است.
از میان جمع شاگردان یكی برخاست
همیشه یك نفر باید برخیزد…
به آرامی سخن سرداد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است .
نگاه بچه ها ناگه به یك سو خیره گشت و
معلم مات برجا ماند
و او پرسید : 
اگر یك فرد انسان واحد یك بود
آیا باز
یك با یك برابر بود ؟
سكوت مدهشی بود و سوالی سخت .
معلم خشمگین فریاد زد : آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت :
اگر یك فرد انسان واحد یك بود
آنكه زور و زر بدامن داشت بالا بود

آنكه قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یك فرد انسان واحد یك بود
آنكه صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود
و آن سیه چرده كه می نالید پایین بود ؟
اگر یك فرد انسان واحد یك بود
این تساوی زیر و رو میشد
حال می پرسم
 یك اگر با یك برابر بود
نان و مال مفتخواران از كجا آماده می گردید ؟
یا چه كس دیوار چین ها را بنا می كرد ؟
یك اگر با یك برابر بود
پس كه پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا كه زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یك اگر با یك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
یك با یك برابر نیست…..

«خسرو گلسرخی»

 

 

« والسّلام »





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
20 بهمن 86 09:02
سلام
امروز كلاس نداشتی؟
من بعد از یه عمر دانشجو بودن یه بار روز اول شروع ترم اومدم دانشگاه
جای تعجب نداره؟



راستی آپم
17 بهمن 86 12:02
سلام
خوبی؟
خسته نباشی
چند بار اومدم دانشگاه قسمت نشد ببینمت
دلم برات یه ذره شده
15 بهمن 86 03:02
به یادتم دختر خوب .این قالبتو عوض كن اصلن باهاش حال نمی كنم !!!
البته راس می گی به من چه ربطی داره !!!
می بوسمت .
15 بهمن 86 03:02
به یادتم دختر خوب .این قالبتو عوض كن اصلن باهاش حال نمی كنم !!!
البته راس می گی به من چه ربطی داره !!!
می بوسمت .
14 بهمن 86 10:02
سلام!
اینا رو بی خیال!!!
یه الله اکبر بگو!!!! (میخواستم بگم بگو هورا!!!)
امتانات تموم شد!!!!
برو یه هفته حال کن! یــــــــــــــــک هفته!!!!
می دونی یعنی چه قدر؟؟!!!!
اوووووووووووووووووووووووه!
توسل می کنیم ان شاءاله که بعد از دو ماهی قسمت شود خواهر گرانقدر مان را ببینیم!
تا فردا! بر می گردم! حتما!
زنده باشیم اگر!@!
13 بهمن 86 12:02
سلام.ممنون که اینقدر دقیق شدید و سعی کردید برای هر کدوم از مباحث نظری ارائه بدید. واقعا ممنون و به دققتتون تبریک می گم.بعد چهارم در واقع همون زمان. اگر انسان بتونه به بعد چهارم غلبه کنه دیگه هیچ محدودیتی وجود نداره. غلبه بر بعد چهارم، می تونه عجایبی مثلعمر نوح و طی العرض کردن رو توضیح بده.شعر مفهوم انسانی داشت. نه صرفا جامعه شناسی یا قوانین محض ریاضی.دلیل نوشتن این پست هم این بود که از دست یه نفر به ظاهر استاد حسابی شاکی بودم.پایدار باشید
13 بهمن 86 12:02
من اگر اون معلم بودم میگفتم اشتباه میکنی که فکر میکنی قوانین ریاضی باید در اجتماع حاکم باشند. جامعه از انسان تشکیل شده. و البته انسانها موجودات فوق العاده عجیب هستند با خواسته ها و غرائز متفاوت یکی قدرت طلبه یکی پول پرسته و بیش از یکی شهوت پرست!. اونوقت دیگه نمیشه گفت در جامعه هم یک با یک برابر است.
البته بنده خودم یک خبطی کردم اینکه قانون روش خواندن و نگاه کردن به شعر را زیر پا گذاشتم و به شعر کاملا اشتباه نگاه کردم اینه که به این مسخرگی نقدش کردم. شاید دلیلش اینه که هیچ وقت نفهمیدم شعر چیه و شاعر کی؟.
ببینم دلیل این پستت چیه؟ اصلا چی شد اینو نوشتی؟ برام جالب بود.
اراجیف منم میبخشی. خیلی وقت بود اینطوری ننوشته بودم.
شاد باشی
یا حق
12 بهمن 86 11:02
این ازخود اینشتن و یک سوال فیزیکی. و اما در باب سخن اقای اینشتن که نوشتی. در واقع من باز هم منظورشو درست نفهمیدم اما یک چیزو خوب میدونم. که اگر پژوهشگران قوانین ریاضی و فیزیک و اینها رو قبول نکنند نمیتونن درست پژوهش کنند. به هر حال باید قوانین ثابتی در نظر گرفت تا تئوری جدید قانون جدید واکنش جدید و الی آخر جدید ارائه داد اصلا بسیاری از این قوانین فیزیک که امروزه استفاده میشه برا اثباتشون از قواعدی استفاده شده که شاید الان دیگه برای دانشمندان پذیرفتنی نیستند.
بگذریم اصلا نمیدونم اینا که گفتم ربطی هم داشت یا خیر؟
و اما شعر، قشنگ بود. شاید واقعا همیشه یک با یک برابر نیست.
البته یک ریاضی کجا یک جامعه شناسی کجا!.
12 بهمن 86 11:02
سلام
عجب! سخن جناب اینشتن هم عجیب بود. من نمیدونم این یارو چه جور به دنیا نگاه میكرده كه همش اینطوری حرف زده باید كلی فكر كنی تا منظورشو بفهمی بازم به شما كه حتی تونستی یك شعر مناسبش هم پیدا كنی. باریكلا.
سال سوم دبیرستان معلم كامپیوترمون یه بار گفت اینشتن بعد چهارم مكانی هم میدیده. من هر چی فكر كردم نفهمیدم كه بعد چهارم چیه؟ مگه میشه. ازش كه پرسیدم گفت فرض كن چشمان اینشتن خیلی قوی بوده اونوقت میتونسته مورچه ای را كه روی یك توپ در حال چرخش در هوا راه میره رو ببینه و مسیرشو تشخیص بده.
من بازم نفهمیدم كه بعد چهارم مكانی یعنی چه؟ تو میدونی چیه؟ احتمالا؟.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :