دچار باید بود...
29 اردیبهشت 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 

و باز خرداد می شود و من تمام خرداد ماه ها به تو فکر می کنم... حتی اگر روزی نباشم! و در همان نبودن باز به تو فکر می کنم که می گفتی خرداد نحس است و من می خندیدم. توی همان کتاب فروشی کنار مدرسه و تو با لبخند معصومانه ی 18 سالگی ات تهدیدم می کردی که حِبری ام می کنی اگر باز به نحسی خرداد بخندم! و کاش نخندیده بودم...

و باز خرداد می شود و من به تو فکر می کنم که چقدر دلم برایت تنگ شده... و حالا می فهمم نحسی خرداد را! گرچه قبل تر ها فهمیده بودم و اگر تو نبودی چه گونه تاب می آوردم تمام نحسی های خرداد گونه را؟

و باز خرداد می شود و من بدون تو به تو فکر می کنم که چند روز بعد خواهی آمد و من در آغوشت خواهم گرفت و از دوری 15 روزه خواهم نالید حتما، قبل از گفتن "حَجُّکُم مَقبول وَ سَعیُکُم مَشکور" و تو ایراد خواهی گرفت که "حَجُّکُنَّ مَقبول ...!" و من دفاع خواهم کرد که حالا دو نفر هستید(تو و همسرت) و من "شما" را در نظر گرفتم نه "تو" را!

و بین خیسی اشک هایمان می خندیم و من تازه خواهم فهمید که دلم لک زده بود برای طراوت چشمانت! و یاد مکه رفتن های پی در پی معلم های پیش دانشگاهی مان می افتم و آن 4-5 مداد و پاک کنی که برای روز کنکورمان طواف داده بودند دور خانه "او" و نمی دانستیم روز محشر(روز کنکور!) با کدام یکی، تست هایمان را بزنیم که تبرکش بیشتر باشد!

و باز خرداد می شود و من می فهمم نحسی اش را. که اگر خرداد نبود حتما تو مجبور نبودی برگردی از سفر روحانی ات و اگر بودی حکما می گفتی دلت می خواست مجاور خانه خدا شوی. مثل آن قبل ها که دلت می خواست مجاور حرم امام هشتم شوی(و باز یادم می اندازی زیر برف دعای کمیل خواندن ها، خنده ها، گریه ها... حتی باقالا های گرم خوردن ها!!! و از همه بیشتر خدّّام ها را...) یا همین پارسال که برنامه ریخته بودی برای مجاور شدن قم! آه ه ه اگر آن نحسی خرداد نبود. و باز خرداد شد و تو چه کشیدی!

...

حالا همه نحسی ها یک سال است که تمام شده ولی باز خرداد خواهد شد. فقط دو روز مانده. زودتر برگرد که نحسی خرداد را بدون تو دوام نمی آورم، عزیزترین خواهر دنیا!

راستی حاجیه خانم یادت نرفته که نامه ام را بگذاری کنار ناودان طلا و زیر آسمان آبی اش؟:


این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد

سفره ی دلم دوباره وا شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد

نامه ای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد:

...
با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی دهد

یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمی دهد

 فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد

هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد
 
جز تو هیچ میزبان مهربان!
نان و گَل به میهمان نمی دهد

نا امیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این، نه آن... نمی دهد

پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد

خواستم که با تو درد و دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد

« والسّلام»

 

 





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
9 خرداد 87 12:05
_با این میهن بلاگت!!!_

زیبای مهربانم، الهه ی آب های نقره ای رویاهایمان
انجامت نیک

نمی دانم چرا هر چه می کنیم نمیشود هم را ببینم
دلم تنگ آن چشمان پر از حرفت است!
بی قرار بچه بازی هایمان وسط خیابان!

آن جا که باشی
گویی تمام زندگیت را مرور می کنی
همه این ها که گفتی بود
و ختمشان
آرزوی بهترین خیرات برای تو

عزیزی برایم
می دانی
دعایم کن
9 خرداد 87 12:05
درود بی کران پروردگار مهر بر یگانه خواهر بی مثالم
مطمئنم که یادت می آید معنای یا حنان را می گویم
پروردگاری که آغوش مهرش را برایت گشوده و از شدت محبتش به توست که ناله مهر سر می دهد
کعبهرا که دیدم
سجده که افتادم
زمین را که بوسه زدم
از عطر کعبه که مست شدم
فقط همین نام به ذهنم آمد
یا حنان
در آغوش کشیدن خدا طعمی عحیب شیرین دارد
میدانی که قد خود نیکت یاد هیچ کس نکردم
وقتی برگردی از چنین سفری
فقط حسرت داری
خسران
دلی پر امید
اما بی نهایت سخت است و دشوار
بودنت در فضایی که دوستش نداری
و آرزوی برگشتنت در همان جا که از خانه برایت امن تر است




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات