تبلیغات
دچار باید بود... - درد
 
دچار باید بود...
9 خرداد 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 

امروز که دیدمت توی مترو اصلا خجالت نکشیدم از این همه چشم، پریدم و در آغوشت گرفتم تا بوی عطر خانه خدا در مشامم بپیچد اما یادم افتاد اگر "خشی" بود می گفت « امروز 1 بار دست دادیم. 2بار دست دادن در روز کار گی(1) هاست!» شاید هم بنا بر شرایط به جای گی از کلمه ی لزبین(2) استفاده می کرد...!!!!

دلت بسوزد یکبار هم که شده من " امیرخانی" را از تو جلو افتادم. حالا اگر "خشی" بود فکر می کرد من و تو سَرّ و سِرّی داریم با هم که اینقدر قربان صدقه همدیگر می رویم(آخر من و تو هم جنسیم. به جان تو! نمی دانستی تا حالا؟). "خشی"، "بیوتن" شده... نمی فهمد عواطف یعنی چه. "خشی" ها نمی دانند من و تو توی این 6 سال به اندازه ی بیست سال همدیگر را فهمیده ایم و دوست داشته ایم! این را گفتم که "خشی" ها زبانشان را ببِرُند چون " ایت ایز نان آو دِیر بیزینس"!!!(2)

 

دلیل نوشتن اینها به جز درصدی کمی از حس اینکه دلم می خواست شما هم "بیوتن" را بخوانید این بود:

اینکه تنها و تنها جنسیت و سکس(گلاب به رویتان!!!!) تازگی ها چقدر ذهن هم سن و سال هایم را مشغول کرده دارد به طرز فجیعی عذابم می دهد...

عذابم می دهد...

عذابم می دهد...

 باید برای کسی می گفتم و حالا اینجا در این اتاق تنهایی که بی نام نشانی ام در آن(لا اقل اینطور فکر می کنم)... می توانم بگویم، بنویسم، بخندم، گریه کنم و ... بدون اینکه کسی بپرسد: چرا؟ چی شده؟ از کی تا حالا؟ کدوم دوستت؟ واقعا؟... ؟؟؟!!!

نوشتم... شاید کمی بغض سنگین گلویم سبک شود! به کجا رسیده ایم... ؟!

 

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟(3)

 

پ.ن1: مرد هم جنس باز

پ.ن2: زن هم جنس باز

پ.ن3: It is none of their businesd  = به آنها ربطی ندارد

پ.ن4: قیصر امین پور

پ.ن5: "بیوتن" بیشتر از "ارمیا" حرف زد اما من نمی دانم چرا شخصیت "خشی" توجه ام را بیشتر جلب کرد. جلب توجه به منزله "گیرایی و جذابیت" نیست!

پ.ن6: بی ادبی شد که این پستمان کمی با مزاج ادبی پست های قبلی مان سازگار نبود... به ادبیات خودتان ببخشید!!!

 

« والسّلام »





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
18 مرداد 96 20:08
Howdy! Someone in my Facebook group shared this
site with us so I came to give it a look. I'm definitely loving the information. I'm bookmarking and will be tweeting this to
my followers! Great blog and wonderful design and style.
19 خرداد 87 10:06
حق با توئه. چار چوب چیز خوبیه اما. الان هر کسی یه چارچوب گرفته دست خودش محدوده اش رو تعیین میکنه... اینم خوبه؟؟؟!!!!
19 خرداد 87 10:06
س ك س هم یك نیازه. مثل نیاز به آب...به غذا...به محبت و ....
نمی دونم چرا این قدر بزرگش كردن این مسئله رو! اگه تو چارچوب باشه و به قول سكینه حریم ها زیر پا گذاشته نشه،فکر نمی کنم مشکل خاصی رو به وجود بیاره!
12 خرداد 87 12:06
آپم!
11 خرداد 87 11:05
سلام!آخی!ای قالب بهتره!
اون یکی چی بود آدمو گیج میکرد!!!
11 خرداد 87 10:05
به روز ...
اما تو چه می دونی ....
10 خرداد 87 11:05
یكم. سلام
دوم. خشی برای من هم شخصیت جالب توجهی بود و جالب توجه بودن به منزله ی گیرایی نیست هم.
سوم. چقدر لحن تان خواهرانه می شود با خواهرتان!
چهارم. نه! عصبانی نشدم. به تان حق می دهم. و ممنون ام كه آمدید.
آخر. یاعلی
9 خرداد 87 06:05
به به چه وبلاگ قشنگی خوشم اومد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :