تبلیغات
دچار باید بود... - تاس
 
دچار باید بود...
12 خرداد 87 :: فُطرُس

گاهی وقتها که حالت از زندگی به هم می خورد می توانی همه غصه ها را بالا بیاوری!

شاید حالت بهتر شود.

.

.

.

گاهی وقت ها که احساس پوچی می کنی، می توانی بنشینی زمین و دوباره تاس بریزی.

شاید این بار جفت شش بیاوری!

.

.

.

اما با این حال، تو باز هم باخته ای!

زندگی در هر محله فرصت دوبار تاس ریختن را به تو نمی دهد...

تو باخته ای... پوچ آورده ای!

 

***


مرا تنها گذاشته ای، احمق که نیستم.

می فهمم تنهایم گذاشته ای، پس نگو که با منی!

تو رفته ای سراغ آنها که زیباترند شاید، آنها که مایه دارترند یا آنها که...همه را دارند جز تو!

حسودی ات شده حتما که رفته ای سراغشان. سراغ آنها که ماه هاست سراغی از تو نگرفته اند.

فقط یادت باشد ...

یادت باشد...

من

فقط

تو را داشتم.

حالا تو را هم ندارم خدا! به سلامت.

پ.ن: این تنها پستی است که بی نامت شروع شد و بی نامت پایان یافت. خواستم اعلام کنم بدانی!





نوع مطلب : دچار نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
18 مرداد 96 11:07
I'm really inspired along with your writing
skills as smartly as with the format for your weblog. Is that this a paid subject matter or did you modify it your self?
Either way keep up the excellent high quality writing, it is uncommon to peer a nice blog like this one these days..
19 خرداد 87 10:06
گاهی اوقات بچه ها فكر می كنن پدر و مادراشون اون ها رو دوست ندارند و یا بهشون کم محلی می کنن! البته این فکره و واقعیت نداره.شاید زاییده ی ذهن باشه.
درست مثل خ د ا .دچار توهم شدی خواهر من...
17 خرداد 87 05:06
خبر: نادر ابراهیمی، «ابوالمشاغل»، خالق «عاشقانه‌های آرام»، رها شد از این دنیا. روحش شاد.

یادداشت «علی مؤذنی» به مناسبت درگذشت «نادر ابراهیمی»

در یاد روز الست
www.rahapakan.persianblog.ir
17 خرداد 87 09:06
اگر محبوب محبوبت نباشی
دنیا به پایان می رسد



بعضی وقتها نمیشه اونو عوض كرد ... شاید مجبور بشیم خودمونو عوض كنیم


نگاهش بر می گرده
صبر
صبر
صبر
17 خرداد 87 12:06
ما فرستاده‌ی اوییم. این بار خودشان نیامدند و ما را فرستادند و فرمودند به‌تان بگوییم كه:
«قهر قهر تا روز قیامت»ِ شما بنده‌های ناسپاس را ما اگر جدی بگیریم كه كار و بارمان را باید تعطیل بكنیم برویم گاو بچرانیم. این هم بنده شد ما آفریدیم! می‌بینید! (خطاب به ما فرشته‌های درگاه) تا تقّی به توقّی می‌خورد، زمین و زمان را می‌ریزند به هم و قهر و قهركشی كه تو ما را فراموش كرده‌ای و با دیگرانی. می‌بینید شما را به من. اِ اِ‌ اِ بشكنه این دست كه نمك نداره! حالا عیبی ندارد، بگویید صبر كند. ما بنده‌های صبور را دوست‌ می‌داریم.

و این‌ها را ما به زبان شما ترجمه كردیم تا ملتفت باشید.
16 خرداد 87 08:06
چقدر نوشتم انگار دنده های منم میخواره برای این بحث ها!!!.
فکر کنم شماره پی نوشتهات اشتباه شده.
شعر قیصر هم بوی خودشو میده. میخوندم حدس زدم از خودش باسن.
خدایش بیامرزد.
به خاطر دیدار دوباره با دوستتان هم تبریک عرض میکنم زیارتشان قبول.

شادمان باشی
خدافظ
16 خرداد 87 08:06
دوست باسواد دیگه ای دارم میگه چیزی که اصلش خوبه رو نباید بد کرد. این ایجاد کردن تقیدهای مذهبی و قید و بندهای مثلا اخلاقی باعث شده که به قول شما هم سن و سال هاتون به شدت دچار اندیشه های جنسی بشن. خیلی هم طبیعیه. اقتضای سن و جسم و روح و غیره است دیگه. منظورم اینه که اینها بیشتر کنجکاویه که کم باعث انحراف فکر افراد میشه.
دوستم که کشورهای دیگه رو هم دیده میگه مانتو یکی از محرک ترین ابزار جنسیه؟
البته با دلیل میگه که مجالی نیست. خلاصه اینکه به نظر من نباید مقابله کرد بلکه باید دید چطور باید با توجه به این مسائل جلوی فسادو گرفت.
16 خرداد 87 08:06
همون چیزی که خودت گفتی خدا میره سراغ اونها که زیبا ترند. جالب نوشتی.
خدا کنه ما هم اونقدر زیبا بشیم که بتونیم بیش از پیش به خدا نزدیک بشیم. راستی درست حدس زدم خدا بود مخاطبت توی این پست دیگه؟!.

در مورد پست عجیب و غریب قبلیتونم هم باید عرض کنم که چه جالب، از بغل کردن و رسیدن به عطر بوی خدا نتایج عجیبی گرفتین. میدونم همش تقصیر خشیتونه.
منم اتفاقا یک دوست دارم که دو سال از من کوچیکتره و به شدت به مباحث جنسی علاقه مند، و اتفاقا خیلی هم مومنه اونقدر که با دخترا میاد حرف بزنه سرشه میگیره طرف بالا خدای نکرده دچار منکری چیزی نشه.
16 خرداد 87 08:06
سلام
خوبی اینشالا که؟
عجب عکسی گذاشتی شما اینجا.
آخه آدم عاقل گلو دار میزنه. نه؟ میزنه؟
گذشته از شوخی یه چند وقتیه با پستای شما و بیشتر بچه ها موافقم. شاید به خاطر اینه که دیگه مثل قبل مخ نمیتونم روی مطلبهاتون بسوزونم. البته نه اینکه قبلا خوب کامنت میزاشتم منظورم اینه که به هر حال الان ضعیف تر از قبل کامنت میزارم.
نمیدونم. در مورد اینکه خدا به ادم توجه میکنه یا نه من چند وقتیه به این نتیجه رسیدم که خدا مثل خورشید میمونه ثابت واایساده یه جا. این ماییم که با حرکت خودمون مثل زمین یک زمان روزیم و گرم و یک زمان سردیم و شب. در واقع دور و نزدیک بودن ما بسته به نوع رفتار و اندیشه ماست.
16 خرداد 87 05:06
درود ایزد پاکان بر مخلوقاتش

خواهر گرانقدرمان چهارشنبه به ناگاه عشقش کشید کاشان را با قدومش مزین نماید، زین رو وصیت نمود تا بنده ی حقیر این جا از خقش دفاع نمایم.

دهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!
چشم بصیر مخاطب گرامی باز! مگر این من نبودم که در پست های قبلی به تفصیل ذکر ایزد مهربانم را گفتم! چرا تنها بر سر همین یک پست ملامتم می کنید؟! دهــــــــه!
ماجرایی است بین من و ایزد مهربانم

مهربان خواهر رویاهای الهه ی آبهای نقره ایم
در آغوش مهربان پرودگارمان هستی
بنگر!!!!
15 خرداد 87 01:06
سلام

فیه ما فیه خوانی: از این به بعد هر هفته در یاد روز الست . شما هم دعوتید.
یاد روز الست: www.rahapakan.persianblog.ir

اصالت داستان گویی: گفتگویی کوتاه با بهروز افخمی
فید این www.rahapakan.blogfa.com

یا علی
14 خرداد 87 09:06
در سوگ امام

ما كه باشیم كه در سوگ شما گریه كنیم...
13 خرداد 87 10:06
ما بند‌ه‌گانی را كه در خیال‌شان با ما قهر می‌كنند و خودشان را برای ما لوس می‌كنند، دوست‌تر می‌داریم.
13 خرداد 87 08:06
اللهم انت السلام و لک السلام و منک السلام...
هو السلام
سلااااااااااااااام!

خواستم بگم تا بیشتر حرصت در بیاد
عصبانیم به شدت
از دست تو ؟
خودم؟
مامان؟
خیلی ها؟
نمی دونم؟!
و نگرانتم
به شدت
نمی تونی تصور کنی الان چه حالی دارم
کاش پیشت بودم
برو بشین مفاتیح رو باز کن دعای یستشیر رو بخون همون اول هاست
با کله برو تو دیوار
از سر لجبازی با خودت هم بخون نه قرب الی الله و این حرفا
اون طور که حرفات می رسونه
خدا کیلو چنده؟!

یه کم با خود خودت لجبازی کن
کاش می دیدمت...
13 خرداد 87 08:06
چرا بی نام اون شروع كردی ؟ چون دلت گرفته بود ؟ یا اینكه دوس نداشتی توی این ستت حرفی از اون باشه ؟ تو چه بخوایی چه نخوایی خدا همیشه و هرجا هست !دوسش داشته باش از همه بیشتر أ اونی كه همیشه باهاته و تنهات نمیذاره
- آدرسم رو اصلاح كن .ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :