تبلیغات
دچار باید بود... - به تو مدیونم همیشه
 
دچار باید بود...
4 تیر 87 :: فُطرُس

« یا حنّان »

 

***میلاد شور انگیز بانوی دو عالم

 بر تمام عاشقانش به خصوص 

 دختران، زنان و مادران دنیا مبارک***

 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: "می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟"

خداوند پاسخ داد: "از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او از تو نگهداری خواهد کرد."

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه: "اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند."

خداوند لبخند زد: "فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را حس خواهی کرد و شاد خواهی بود"

کودک ادامه داد: "من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟"

خداوند او را نوازش کرد و گفت: "فرشته تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش ات زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد چگونه صحبت کنی"

کودک با ناراحتی گفت: "وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟"

اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: "فرشته ات، دست هایت را کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی"

کودک سرش را برگرداند و پرسید: "شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟"

خداوند با آرامش گفت: "فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود..."

کودک با نگرانی ادامه داد: "اما من... همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود!"

خداوند لبخند زد: "فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت... گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود"

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید: "خدایا! اگر من باید همین حالا بروم... لطفا نام فرشته ام را به من بگو!"

خداوند شانه کودک را نوازش کرد و پاسخ داد: "نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی". (1)

 

و من همیشه عاشقانه صدایت زده ام. چه آن شبها که بی اغراق تا صبح کنارم بیدار ماندی تا بیماری از جسم کوچک و ناتونم بیرون برود و چه این شبها که تا من نخوابم، خواب به چشمان نازنینت نمی آید. حتی اگر بیداری من برای درس خواندن باشد...!

تمام غصه هایم را با تو قسمت کرده ام و بیشترش را تو به دوش گرفته ای(بدون اینکه من حس کنم)نکند شانه های ظریف من خم شود.

گریه کرده ام در آغوشت و از هر کسی دگیر بوده ام برای تو فریاد زده ام بارها... تا سبک شوم و هرگز فکر نکرده ام که تو مگر چقدر توان داری فرشته ی زیبای من؟؟؟!!!

و من نیز روزی مثل تو، زنی خواهم شد اما قطقا نه به اندازه ی تو صبور و مهربان و بی همتا!

 

به وسعت بیشه زارِ سبزِِِ چشمانت... دوستت دارم

 

به تو مدیونم همیشه*مگه میشه بی تو باشم
از شبی که روبرومه*چه جوری بی تو رها شم

به تو مدیونم همیشه*من خسته من ویرون
مثل خاکی سرد و تشنه*به نوازشای بارون

خواننده: فرزاد فرزین(بشنوید)

 

پ.ن1: تابستان 83 بود شاید، که خواهرم این نوشته را داد دستم. بی اغراق بار اول 3 بار خواندمش!

پ.ن2: "برخى كتاب‏ها را باید چشید؛ بعضى دیگر را باید بلعید و قلیلى را هم باید جوید و هضم كرد" بیکن/ سعی می کنیم کُتُبمان را نجویم اما بعضی شان واقعا لذیذ هستند! همچنان به دعایتان ادامه دهید که 2روز سخت دیگر در پیش داریم.

 

« والسّلام »

 



نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
16 شهریور 96 07:38
Hello all, here every one is sharing these knowledge, so it's pleasant to read this website, and I used to pay a visit
this web site daily.
18 مرداد 96 10:47
Do you mind if I quote a few of your articles as long as I provide credit and sources back to your weblog?

My blog site is in the exact same niche as yours and my users would certainly
benefit from a lot of the information you provide here.
Please let me know if this alright with you.
Regards!
7 تیر 87 11:06
ششم. عذرخواهم بابت روز میلاد بانوی دو عالم. باید روزتان را تبریك می‌گفتم به هر حال.
هفتم. ....
آخر. یا علی
7 تیر 87 11:06
اول. سلام
دوم. باید یك روز مدام می‌خوابیدم؛ بعد از این همه خواب‌های سرپا، نشسته، نوك‌زنان توی اتوبوس، مترو.
سوم. همیشه آن چه كه پیش می‌آید كمتر و كوچكتر است از آن چه كه می‌خواستی و در خیالت داشتی. معمولن همیشه. نمره را نمی‌گویم. از فیلم‌ام هم راضی‌ام. ولی تمام شدن یك دوره؛ كامل تمام شدن‌اش؛ تمام و كمال؛ آن طور كه راضی‌ام كند، نبود.
چهارم. از نمره‌‌هایی كه به پایان‌نامه‌ها می‌دهند خوشم نمی‌آید. همه‌شان از 14 به بالاست و خیلی كم اتفاق می‌افتد 14. می‌خواستم 12 بگیرم تا سنت بشكند، ندادند. شدم 5/19.
پنجم. امتحانات‌تان تمام شد؟ ببخشید بابت لحن كامنت قبلی‌ام درباره‌ی دو دو تا چهارتا. گاهی زیادی می‌زنم به خاكی.
7 تیر 87 01:06
سلام بر فطرس
میدونستم امروزو بدونو اپ نمیزاری.
اونم آپ به این باحالی.
قصه قشنگی بود.
گاهی مادران ما پدر هم هستند به رو خودشون نمیارن.
دم همشون گرم.
در مورد كتابهای درسی از خدا كه پنهون نیست از شما چه پنهون نزدیك به به نودونه درصدشونو از دبیرستان تا حالا فقط چشیدم.
اشتباه كردم. خیلی چیزها كه الان فرصت یاد گرفتنشون هست دیگه بعد فرصت نمیشه یاد گرفت. حیف.
برم وگرنه امشب شدید دلم میخواد با یكی دردل كنم.
میریزم سره شما.
شاد باشی
علی یارت.
4 تیر 87 06:06



با سلام خدمت شما دوست عزیز

ما پیشنهادی برای بالا بردن بازدید وبلاگ شما داریم .
سیستم تبلیغات لینك باكس ما ویژگی های بسیاری دارد كه از جمله آن میتوان به موارد زیر اشاره كرد :
لینك سایت شما در وب سایت های پر بیننده به نمایش گذاشته میشود و باعث بالا بردن آمار بازدید وب شما میشود
این لینك باكس با اكثر موتور های جوستجو گر معروف از جمله گوگل , یاهو , ...ارتباط دارد.
با توجه به قرار داشتن این لینک باکس در صدها وبلاگ دیگر لینک شما در همه این وبلاگ ها به صورت رایگان به نمایش در می آید .
برای شروع ابتدا لینک باکس را در وبلاگتان قرار دهید و پس از آن لینک خود را از طریق گزینه ارسال لینک, ارسال کنید.
toptoplink.mihanblog.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




برای خواب ترد و دلاویز نیلوفر، همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. دچار یعنی...

مدیر وبلاگ : فُطرُس
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
تا حالا دچار شدی ؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :